یه سوال کوچیک داشتم ؛از بعضی دوستانی که اینروزها توی تماس هاشون بعد از هرارجور متلک گفتن بروز نکردن وبلاگم رو چماق می کنن و می زنن توی سرم :«کدومتون زیر یک ما مطلب جدید توی وبلاگش نوشته؟ »
مخصوصا تو که خودت می دونی کی هستی ؛خجالت نکشیدی اون همه حرف بهم زدی ؟حیف که برای آقای جنین بداموزی داره وگرنه حقت بود کلی فحش بخوری!!! از قدیم گفتن ها ...
کاری ندارم که یک بدبخت و یا خوشبخت به این عالم اضافه می کنم .تنها با کمال خودخواهی منتظرش هستم که بیاید.
اگر این کوچولو سلامت به دنیا بیایدتا آخر عمر دیگر از خدا هیچ نمی خواهم .
تا شش ماه دیگر برای رهایی از استرس و سردرد به توصیه پزشک ازدوستان و خبر و سیاست ،اینترنت و... دورم .
91درصد اصلاح طلبان گيلان رد صلاحيت شدند
با اعلام نتايج تاييد صلاحيت ها از سوي هيات نظارت اگر چه هنوز ظاهرا افراد رد صلاحيت شده فرصتي ديگر براي اعتراض به اين نتايج دارند اما اصلاح طلبان گيلان بعد ظهر روز چهاردهم بهمن ماه ،درست ساعاتي پس از اعلام نتايج اين هيات تشكيل جلسه دادند و در خصوص مشاركت يا عدم مشاركت در انتخابات و حضور در عرصه رقابت انتخابات به رايزني نشستند
در حاليکه جناح اصولگرا فارغ از تيغ تيز رد صلاحيت ها همه تلاش خود را به حصول ائتلاف،نهايي کردن ليست ها و کاهش اختلافات معطوف کرده است برخورد حذفي و سخت گيرانه هيات هاي اجرايي ونظارت باعث شده است تا طيف اصلاح طلب گيلان بجاي دغدغه تبليغ و ائتلاف و...به دنبال ماندن يا نمادن در عرصه رقابت باشند.
اگر چه پس از حركت هايي كه به دنبال اعلام نتايج رد صلاحيت ها از سوي سران اصلاحات بويژه سيد محمد خاتمي به عنوان محور ستاد اصلي ائتلاف اصلاح طلبان _که سراسيمه از داووس سوييس خود را به تهران رسانده و به همراه مهدي کروبي دبيرکل حزب اعتماد ملي و هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت که طي دو سه ساله اخير برخي وي را هم منتسب به اين جناح مي نمايند ،نشستي برگزار كردند د _،خيلي از خوشبينان تصور مي كردند كه شايدنتايج رايزني هاي اين گروه 3 نفره در اعلام نتايج هيات هاي نظارت تغييراتي به نفع جناح اصلاح طلب اتفاق بيفتد اما گويا اين خوشبيني خيالي باطل بيش نبوده چرا كه در رسيدگي هاي هيات نظارت نه تنها كساني كه به دست هيات هاي اجرايي رد صلاحيت شده بودند كه تعدادي كانديداي جديد نيز به خيل رد صلاحيت شدگان پيوستند. و اينگونه است كه همه مسائل دست به دست هم داده اند تا نظريه برخي از تحليلگران سياسي كه اين انتخابات را غيرقابل پيش بيني ترين انتخابات مجلس در بيست سال اخير موصوف نموده بودند برباد دهند و گمانه زني ها بيشتر به اين سمت سوق يابد كه جناح حاكم برنامه هاي خود را مرحله به مرحله اجرايي نموده و به اين سادگي ها كرسي هاي قدرت را به رقيب واگذار نخواهد كرد .
بر اساس گزارش هاي رسيده در گيلان علاوه برتعدادي كه در دور اول بررسي صلاحيت ها رد شده بودند تعداد ديگري نيزبه اين جمع اضافه شده اند تا درصد رد صلاحيت شدگان اصلاح طلب گيلاني در جمع بندي ها به بيش از 91 درصد برسد . بدين شكل كه در رشت از 10 كانديداي اصلاح طلب 1نفر ،در لاهيجان از 7 كانديدا 1 نفر در انزلي از2 كانديدا 1 نفر و در شهرستان هاي فومن ،لنگرود ،آستانه ،رودسر ،صومعه سرا ُ تالش ،آستارا نيز نه تنها كانديداهاي اصلاح طلب كه كانديداهاي مستقل نيز كه هيچ ادعايي نداشتند رد صلاحيت شدند .كه از جمله اسامي كه در اين ميان مطرح شده و زبان به زبان مي چرخد مي توان به كيوان محمدي ،حاجي پور ،سارنگ ، رباني اشاره كرد .البته گفته مي شود كه وضعيت نمايندگان فعلي كه رد صلاحيت شده بودند نيز با پادرمياني هياتي چهارنفره از پايتخت سرو سامان يافته و اگر چه از اين جمع رد صلاحيت شاپور مرحبا مشخص نيست اما نمايندگاني همچون نديمي وصادق زاده و حق شناس كه گمانه زني هايي در خصوص رد صلاحيتشان مطرح بود، در ليست تاييدشدگان قرار گرفتند. تا اصلاح طلبان دو نماينده در شهرهاي رشت ،انزلي و لاهيجان داشته باشند هرچند كه در مورد نماينده لاهيجان هنوز كسي نمي داند كه وي در اين انتخابات طرف كدام جناح خواهد بود.
شنيده ها از جلسه عصر يكشنبه شوراي ائتلاف و ستاد انتخاباتي اصلاح طلبان نيز حاكي از ترديد اين جريان براي حضور در انتخابات است تا آنجا كه شنيده مي شود تعدا د زيادي از اعضاي اين ائتلاف نظر بر عدم ارائه ليست و حضورحداقلي در رقابت هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي دارند كه گويا نتيجه اين رايزني ها و هم انديشي ها پس از جلسه اي كه هفته جاري از سوس شوراي ائتلاف اصلاح طلبان گيلان تشكيل مي شود ،معلوم خواهد شد.
دیروز عصر برای دیدن مجسمه های برفی کسانی که در جشنواره «مجسمه های برفی » شهرداری شرکت کرده بودند به پارک قدس رفتیم .از شب قبل که خبر برگزاری این جشنواره را از اخبار شبکه باران شنیده بودم حسابی خوشحال بودم چون می دانستم که مردم شهر ما چقدر تشنه دور هم جمع شدن و شادی کردن هستند.
همانطور که پیش بینی می کردم ،پارک قدس روز چهارشنبه مملو از جوانان سرزنده وجمعیتی با شور وصف ناپذیر بود.تمام محوطه پارک پر از گروههای مختلف کودک و پیر و جوان بود که با ساده ترین ابزاراز پیکره قهرمانان اساطیری ،بناهای تاریخی ومذهبی تا سرویس بهداشتی برفی را خلق کرده بودند . و گاهی آدم می ماند که داورها از بین آن همه خلاقیت ها چطور می توانند ده نفر را انتخاب کنند .شاید اگر یکی از کسانی را که قرار بود آثر برتر را انتخاب کند در آنجا می دیدم حتما این سوال را از وی می پرسیدم، اما افسوس که اگر چه یک ساعت بعد از پایان وقت ،در پارک و دور مجسمه ها چرخ زدیم اما اثری از داور نبود.
از هر گروهی می پرسیدم با کلافگی ،گویی که منتظر دردو دل کردن در این خصوص باشند ،می گفتند، انگار باز هم سر کار بوده ایم !
اکثرا از تاخیر اتفاق افتاده ابراز ناراحتی می کردند و البته بعضی ها هم همچنان سرخوشانه آمدن یا نیامدن داورها را بی اهمیت می دانستند و می گفتند مهم این بود که ما تفریح کردیم و باعث تفریح دیگران شدیم !
خیلی دلم می خواست بدانم این ماجرا چطور تمام می شود ،نمی دانم داورها بلاخره کارها را در روز چهارشنبه بازدید کردند یا نه ؟افسوس که سرما امانمان را بریده بود و بیشتر از آن نمی توانسم در پار ک بمانیم.
در تمام راه بازگشت ،خدا خدا می کردم که تاخیر داورها بیشتر از آن طول نکشد چرا که دیده بودم بعضی از گروهها که خیلی زودتر از ساعت شروع مسابقه که ساعت 10 صبح بود در پارک حاضر شده بودند ،چطور از شدت سرما و خستگی عطای انتخاب شدن را به لقایشان بخشیده بودند.
هنوز خبری از پایان جشنواره در هیچ سایت و وبلاگی نخوانده ام و نمی خواهم بر اساس همان یک ساعت تاخیری که شاهد بوده ام کار شهرداری و اداره فرهنگ و ارشاد را قضاوت کنم.امیدوارم لحظاتی بعد از خروج ما از پارک انتظار شرکت کنندگان نیز بسر رسیده باشد و آنها که واقعا زحمت کشیده بودند با دست پر به خانه باز می کشتند !!
اگر چه هنوز روزهای زیادی به فرارسیدن آزادی تبلیغاتی کاندیداهای انتخابات مجلس هشتم باقی مانده اما برخی از گروههای سیاسی و افراد مستقل دیر زمانی است که فعالیتهای تبلیغاتی خود را علنا آغاز کرده اند.
اگر از حضور سران احزاب سیاسی کشور و چهره های فعال این عرصه طی روزهای اخیر در گیلان وبرگزاری منظم نشست های گروههای مختلف سیاسی بگذریم و اینها را به حساب گرم کردن موتور گروهها برای یک رقابت سخت بگذاریم ،از رویکرد جدیدی که برخی در تبلیغات انتخابات آینده ،پیش رو گرفته اند نمی توان گذشت ؛ این رویکرد ورود به بستر ارتباطات الكترونيكي ویا در واقع تبلیغات اینترنتی است.
کافی است ایروزها گذرتان به دنیای مجازی باشد که ببینید گروهها چه مصرانه به دنبال بازکردن جایگاه خود در میان کاربران اینترنتی هستند.و در این کارزار از هیچ ترفندی فروگذار نیستند.از انتشار پوسترهای تبلیغاتی به سبک رایج دنیای اینترنت تا جعل اسامی و ثبت وب سایتها و وبلاگ ها برای انتشار مطالبی در راستای تخریب رقیب همه و همه نشان ازکشف و دستیابی گروههای مختلف سیاسی استان به میدان نبردی بی انتها دارد .میدانی که گویا هیچ کس را یارای و یا حتی تصمیم برای برخود با آن نیست چه آنکه برای ورود به بستر ارتباطات الكترونيكي بين المللي يك عبارت كوتاه و يا مختصر به عنوان آدرس الكترونيكي کافی است .
واحدهاي ارتباطي گروههای سیاسی گیلان اما اگرچه به خوبی دریافته اند که نمي توانند از شناخت ودقت نشر دراینترنت غافل بمانندو هر نوع غفلت در اين زمينه موجب كاهش سطح ارتباطي در شرايط جديد مي شود،اما متاسفانه از این امر غافل مانده اند که این میدان نبرد نیز تماشاگرانی دارد که از جنگ ناجوانمردانه و از مبارزانی روی پوشیده به انزجار می رسند. واین اعمال نه تنها نتیجه مطلوب تبلیغات را با خودبرای یک گروه سیاسی خاص ندارند که در وسعتی وسیع تر به دوری جستن مخاطبان از عرصه مشارکت و تعیین سرنوشت خود خواهد شد چنانکه برنامه های سالهای متمادی حکومت برای جلب مشارکت مردم را دچار خدشه می کند.
پرده دری ها ورازگشایی ها و دادن نسبت های ناروا به صورت پنهان و آشکار راه مناسبی برای یک تبلیغات سودمند نیست و عجیب ودور از انتظار است که مردان و زنان سیاسی یک استان که پیشینه ی فرهنگش همیشه تنها مایه مباهات مردمان آن بوده ، از یک امکان وسیع چنان بهره برداری بیهوده ای داشته باشند.
بجاست حال که مردان سیاست این استان درچنین میدان بی انتها یی نبرد را آغازیده اند اصل اول مبارزه جوانمردانه را که همانا مقابل هم بی هیچ چهره پوشی ایستاندن باشد را در خاطر نگاه دارند.
هرچند که می شد از این امکان نه به عنوان میدان نبرد که به عنوان یک امکان برای مذاکره و اعلام برنامه ها و خط مشی ها بهره جست .
چند روز پیش بعد از تعطیلی کلاس با اینکه هوا و زمین خیس خیس بودند، هوس پیاده روی زد به سرم .دوستی که همراهم بود چند سالی از من کوچکتر و البته در حال هوای دوران جوانی و دانشگاه سرمی کرد .خواستم لحظاتی ،خالی از دغدغه ها و روزمرگی ها شاد سر کنم ،سر به هوا و دل به آسمان داده با قدم های درشت گام برمی داشتیم که ناگهان جایی در حدفاصل بین فرهنگ و چهارراه پورسینا که زمین زیر پایم خالی شد و همه خوشی هایم را در خود فرو کشید و جای آن یک دنیا ترس و درد در دلم نشست واز خیال اینکه اگر در آن چاه فاضلاب می افتادم چه بر سرم می آمد ،گریه ام گرفت. نه از مرگ که از به سوگ نشستن عزیزانم ومحمود که در خانه انتظارم را می کشید...
خدا می داند آن روز چطور به خانه رسیدم چون در تمام راه داشتم به هر چه سیاست ،سیاستمدار لعنت می فرستادم . همان ساستمدارانی که فقط از ما رای می خواهند تا قدرت بگیرند.و آن وقت اگر هزارنفرمان در روز از چاله چوله های این شهر به زمین خورد ه و بمیرد حاضر نیستند یک قدم از منافع حزبی وجناحی خود دست بردارند .
جایی نوشته بودم که ما گیلانی ها منافع فردی مان به منافع عمومی می چربد و آن وقت مدعی العموم پیدا شده بود که ای داد و فغان ،نشر اکاذیب شده است و به گیلانی ها توهین و هر آنچه مصداق آورم مقبول نیفتاد اما به راستی خودمانیم و خودمان ،کسی هست که بتواند خلافش را ثابت کند
آن از سیاست وحرب بازی مان که بازیگرانش تا وقتی رییس هستند واز نردبان آن سیاست و حزب بالا می روند مشکلی نیست اما همینکه صحبت از ریاست کس دیگری شد قافله را به باد می دهند با رازگشایی ها و پرده دری هایشان .
آن از مدیریت مان که هر آنکه از بیرون آمد آنقدر می ماند که خودش خسته شود وباری را که بسته به دوش بگیرد و رهسپار دیار خود شود اما آنکه از داخل می آید هنوز بر کرسی مدیریت ننشسته صدای رسوایی اش گوش فلک را کر می کند و رهسپار کنج خانه .
آن از عمران آبادی مان ؛اگر یک پل روگذر و زیر گذر وپهلو گذر و یک تقاطع در جای دیگر (زیاد بگیرم ) دوسال نه سه سال بنا می شود اینجا آنقدر طول می کشد که هنوز کار تمام نشده ،ترمیم می شود و باز ترمیم .
قصه شورا و شهرداریمان که عالم و آدم دانند که این منتخبان مردم چنان پوستشان ترکیده که هیچ ابا ندارند از فریاد سهم خواهی ......
می شود ساعت ها نوشت از آنچه که در این استان سبز می گذرد اما .... بگذریم هر چند که این صدا رهایم نمی کند که می گوید «بگذریم که به کجا برسیم. بگذریم که عاقبتمان غرق شدن در گنداب شهر باشد».. !
اما چه از دستمان بر می آید جز نالیدن !
توی اون شلوغی ها نمی شد که جواب هیچکدومشون رو آنجوری که باید ،بدم این بود که تصمیم گرفتم چند خطی اینجا درباب این موضوع بنویسم شاید اگر گذر این دوستان به اینجا افتاد حرف های من رو هم بشنون .
2-یکی از دلایل عمده ای که چند وقتی ترجیح دادم بیرون از نشریات باشم این بود که جمعی که سالها با هم کار کرده بودیم به تدریج از هم جدا شد.جمعی که تا حد زیادی همفکر و هم مسلک بود روزنامه نگاری رو نه به عنوان یک منبع درآمد بلکه به عنوان کاری که روحشون می طلبید ،نگاه می کردند.بعد از آن جمع ، تحریریه های چند روزنامه دیگر را هم تجربه کردم اما نه تنها ذره ای از این روحیه ،که تقریبا هیچ عشقی در کار ندیدم .خیلی وقتها خواستم در کنار آنها بمانم و خودم باشم _نمی دونم چنین تجربه ای داشتین یانه ؟_ اما واقعا نتونستم .شاید فکر کنید آدم خودبینی هستم اما باورکنین توی بعضی از این تحریریه ها (که البته هیچ نشانی از تحریره واقعی )نداشتند چنان جو مسموم و بازار زیرآبزنی داغ بود که کسانی که آنجا کار می کردند حتی از سایشون هم می ترسیدند.این حالات رفتاری البته در کنار این بود که از کار حرفه ای یا حتی تلاش برای حرفه ای شدن در آنها خبری نبود که بعضی هاشون چنان دچارروزمرگی بودند که آدم از هر چه رسانه مکتوب بدش می اومدو اینها همه در کنا ر این مساله بود که حقی رو که برای فکر و تحریرت درنظر می گرفتند گاهی صفر و گاهی هم اونقدر ناچیز بود که گرفتنش رو خیانت و توهین بزرگی در حق قلمت می دونستی .بعضی از دوستان می گفتند در کار روزنامه نباید به پول فکر کنی! اما من همیشه با این فکر مشکل دارم چرا که خودم می دونم برای کارم هزینه می کنم ناچیزترینش استهلاک کامپیوترم هست که باهاش مطالبم رو تایپ می کنم ...اونوقت چطور می تونم ببینم دریافتی کسی که در شکم مدیر مسئولم چای می ریزه چند برابر منه و بازهم اینها همه در کنار اینه که بارها چه علنا و چه درخفا می بینم و می شنوم که برای مدیر مسئولی که باهاش کار می کنم هیچ چیز جز آگهی ارزش نداره وحتی اگر از فرسنگ ها دورتر بوی خطری به مشامش برسه تنبانش رو به سرش می کشه !
مطمئنا بعضی از دوستان خودشون با وضع و احوالات موجود بیشتر آشنا هستند .من همیشه گفتم و به این موضوع اعتقاد دارم وبه قیمت فراموش کردن روزنامه نگاری و فسیل شدن در کنج خانه، حاضرم به آن لذت هایی که سالهای گذشته در عرصه روزنامه نگاری این استان بردم خدشه ای وارد نکنم !
این روزها ترجیح دادم بیشتر بخونم واون وقتی رو که قراره مفت و رایگان در خدمت مدیر مسئولان پولپرست استان باشم رو صرف یادگیری و آموختن کنم .به این امید که شاید روزی تحریریه ای رو پیدا کنم که در آن روزنامه نگاری به معنای واقعیش جریان داشته باشه ،جمعی که چیزی از در کنارشون بودن نصیبم بشه و چیزی به دانسته هام اضافه کنن ....