دلم لک زده است برای خالی شدن . با هوایی سنگین ،بخارگرفته شده مثل انبار شالیهای آن سال های دور خانه بابا . .دور افتاده ام از آدمها یی که کنارشان دلم خالی می شد .گاهی با خودم می گویم ای کاش وقتی به دنیا می آمدم که تا روز مرگ هنوز تلفن و پیامک و ایمیلی نبود آنوقت شاید مادرم به جایی اینکه روزی ده دقیقه به من زنگ بزند هر ده روز یکبار می امد خانه مان تا بنشینیم به اندازه یک استکان چای خوردن می دیدمش همینطور برادرم .همینطور خواهرهایم و یا دوستانم راستی چه خوب بود آن روزها که با آنها از خواستگارهایمان حرف می زدیم .چه نقشه ها که نمی کشیدیم .هر روز شاید که نه هر دو سه روز یکبار یکیشان زنگ می زند از صدتا جمله ای که بینمان رد و بد ل می شود نود و نهتایش از خرید کردن است که سرهم می شود پز دادن :«سهمیه بنزین کم شده اشکال ندارد ما .....دوگانه سوز داریم و کم مصرف و ...
+ نوشته شده در جمعه
1389/06/26ساعت   توسط مینا قدیم
|
سلام به همه دوستان
اگر از حال اينجانب خواسته باشيد بد نيستم و روزهاي خوب و خوشي را مي گذرانم ملالي نيست جز بي خبري از شما .
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/02/22ساعت   توسط مینا قدیم
|
نمی تونم بنویسم چون سرعت اینترنت خیلی پایینه
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/10/02ساعت   توسط مینا قدیم
|
به لطف شب های طولانی و آرامش بخش پاییز اینروزها علی رغم سرعت ازاردهنده اینترنت دوباره معتاد وبگردی شده ام .راستش به سرم زده دستی به سرگوش وبلاگم بکشم
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/09/08ساعت   توسط مینا قدیم
|
زنده ام هنوز
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/08/12ساعت   توسط مینا قدیم
|
از این روزها خسته ام .دلم می خواد هر چه زودتر از این سوال لعنتی خلاص بشم اینکه می پرسند تو به کی می خوای رای بدی ؟ وقتی جواب نمی دم می گن تو که مثلا روزنامه نگار بودی نمی دونی ما بعد چی ...
وقتی نظرم رو که رای به کروبی هست می گم ،تازه ماجرا شروع می شه ،باید کلی بحث کنم و کلی دلیل بیارم اکثرا قانع می شن اما بعدش میگن که ما میخواهیم به کروبی رای بدیم ولی چون فکر میکنیم رای موسوی بیشتره می خواهیم بهش رای بدیم که احمدی نژاد رای نیاره . من البته با آقای موسوی مخالف صد در صد نیستم اما قبلا هم گفتم و اینروزها هم بعد شنیدن حرف هاش و مواضعش مطمئن شدم که ایشون می خواد دو سر رو نگه داره و به نظرم اگه رییس جمهور بشه حتما اهل کوتاه اومدن و باج دادنه وخیلی نکات دیگه که چون در اینجا صحبت از آقای موسوی مد نظرم نبوده بهشون اشاره نمی کنم
اما بحثم با دوستان اینه که رای دادن به کسی که حتی احتمال رای کمتر داره ولی از نظر اعتقادی قابل دفاعتره و نظراتش را بیشتر میپسندیم خیلی بهتر از اینه که به قول معروف ازهول حلیم بیفتیم توی دیگ !!! به نظرم با رای به کروبی باز هم دقیقاً همان هدف موفقیت اصلاحات و به مرحله دوم رسیدن احمدینژاد محقق می شه .
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/03/12ساعت   توسط مینا قدیم
|
اینروزها غروب ها با ماکان می ریم به برو بچ توی ستادهای انتخاباتی سر می زنیم نظرش اینکه به کسی رای بدیم که سهام شیرخشک و مای بی بی بین کودکان پخش کنه !!!!
مامانش عجیب با کاندیداهای این دوره مشکل داره
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/03/05ساعت   توسط مینا قدیم
|
اینروزها توی هر محفلی بری و سر و گوشت توی هر رسانه ای که باشه،توی هر صف وخلاصه هرجاکه چند نفر جمع باشن حتی توی ارایشگاههای زنانه صحبت از انتخابات و یکسری تحلیل و تفسیرها در مورد انتخاباته،که وقتی جمعشون می کنی می بینی برای هیچکس هیچی روشن نیست اما حتما یاد هممون هست که چطور یکسال مونده بود به روز انتخابات ریاست جمهوری در امریکا همه حتی پیرزن هفتاد ساله توی روستا هم می دونست که نامزدهای ریاست جمهوری امریکا کیا هستند .باور کنید یک نمونه از این مورد رو خودم با گوش های خودم توی روستایی به نام ضیابر از توابع شهرستان صومعه سرا شنیدم .نمی خوام جامعه خودمون رو با امریکا مقایسه کنم و بگم مثلا چرا ما اینیم و آن نیستیم
اما چیزی که اینروزها بدجوری توجه ام رو جلب کرده رفتارها و موضع گیری ها و تحلیل های عده ای از باصطلاح دانش آموختگان و اهل فکر و اندیشه است .یک عده از این افراد در عرض چند ماه به اصطلاح خودمونی شصت جور چرخیدند مثلا اول گفتند تحریم ،بعد گفتند نوری بیا و خاتمی نیا .نوری که وضعش معلوم نشد و هنوز هم نیست شروع کردند در مدح خاتمی گفتن .خاتمی که اومد ذوق کردند و وقتی رفت حالا ندای میرحسین سردادند بدون اینکه بدونند یا حتی بخوان بدونند که این یکی یکدفعه چطور اومده چه برنامه ای داره و چرا حالا اومده چه جور اصلاح طلبی هست که توی همین استان خودمون اصولگراترین چهره ها برای برپایی ستادهاش رایزنی می کنن !!!باز هم بگذریم در واقع می خواستم به بعضی از دوستان انتخابات دوره گذشته رو یادآوری کنم که چطور با دستپاچگی اول همه از هاشمی عبور کردند و بعد که داشتند به پرتگاه سقوط می کردند چنک به اباش انداختند .ما ایرانی ها که عادت داریم همه کارهامون رو دقایق آخر انجام بدیم واین کاندیداهای ماهم که هنوز سه ماه مونده به انتخابات معلوم نیست کی می خواد چی کار کنه پس به نظرم ما کاسه داغ تر از آش نشیم. یه مقدار به خودمون وقت بدیم ما که مشکلمون فقط جمع کردن گشت ارشاد نیست !!!ْ
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/01/26ساعت   توسط مینا قدیم
|
1ـبابا رفت یدونه ماهی قرمز بخره برای سفره هفت سین پولش رو داد با دو تا گونی سیب زمینی برگشت
هفت سینمون ۷تاسیب زمینی بود!!!!
2ـدلم لک زده برای بابایی که دهنش بوی پیاز بده !!!!
3ـ همه خونواده کلاه قرمزی امسال اومده بودند بجز پسرعموش که توی جنگ وزیربود !!!
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/01/23ساعت   توسط مینا قدیم
|
سینی چای را روی میز می گذارم اگر چه با ماکان مشغولم اما گوشم به حرف هایی است که بین محمود و مهمانمان رد و بدل می شود .محمود داشت برایش از نحوه اجرا گذاشتن مهریه و تنظیم دادخواست نفقه و خلاء های قانونی و ...می گفت و او یادداشت بر می داشت اما هربار که روزنه ای پیدا می کرد می پرسید اگر بخواهم او را تحت فشار قرار دهم که به زندگی برگردد چه کار کنم و محمود بعد از توضیح دادن بعضی از موارد که عموما مبتنی بر احتمالات و شاید واگرها بود به او یادآور می شد که چون طرف خودش درخواست طلاق داده شما به دور از احساسات و منطقی کارهای قانونی را انجام دهید که اگر خدای نکرده بر نگشت این وسط حق و حقوق تان ضایع نشود و او هم تاکید می کرد که به خاطر پسر ده ساله شان می خواهد به زندگی برگردد.واین گفت وگو دقایق طولانی همینطور پیش می رفت
ماجرا از این قرار بود که شوهر این زن بعد از ده سال زندگی مشترک دست یک دختر را گرفته بود و آورده بود خانه و به عنوان همسر جدید ش و هووی او به او معرفی کرده بود البته این درحالی بوده که به گفته ی زن شوهرش در همه سال های گذشته در موارد متعدد به طور آشکارا به او خیانت می کرد زن می گفت اوایل می دانسته چرا بی دلیل او را کتک می زد و از خانه بیرون می کرد اما بعد از چند بار که این قضیه تکرار شده متوجه شده که شوهرش او را بیرون می کند تا زن دیگری به خانه بیاورد و اینها البته در کنار این موضوع بود که مرد علی رغم اشتغال در یک ارگان دولتی پر مزایا همیشه هشتش گره نهش بوده و زن به قول خودش برای آبروداری صورت خودش و بچه ده ساله اش را با سیلی سرخ می کرد و اگر چه حال مرد عاشق شده بود و به خاطر عشقش می خواست او را طلاق دهد اما با همه ی این اوصاف او دوست داشت به خاطر پسر ده ساله شان به زندگی مشترک با او ادامه دهد
هر بار که رو به من می کرد و ازم می خواست که برایش دعا کنم که شوهرش به خانه بر گردد و دست از آن دختر بر دارد د لم می خواست به او بگویم چقدر از زن های بی دست وپایی چون او که همه ی حماقتشان را پشت لفافه ای چون عشق به فرزند پنهان می کنند متنفرم واینکه در مخیله ام هم نمی گنجد که یک زن ده سال با مردی خیانت کار زندگی کند .به خاطر بچه اش ؟ به خاطر آبرویش ؟ چقدر از شنیدن این عبارات متنفرم .چقدر از این فرهنگ زن آزار متنفرم .
اما آنچه که می خواستم از ابتدا به آن بپردازم روایت زندگی یک زن بی دست وپا نبود این بود که می خواستم بگویم اینروزها بسیار می شنوم از اختلافات خانوادگی و جدایی های زوجین بویژه به خاطر خیانت .خیلی دلم می خواست بفهمم واقعا در اطرافمان چه خبر است و چه تغییراتی پیوندهای خانوادگی را به این اندازه سست کرده چنانکه خیانت چه از سوی مردان و چه از سوی زنان روز به روز بیشتر می شود ؟
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/12/04ساعت   توسط مینا قدیم
|